محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
19
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
كه در همان زمان كه براى قريش روشن شده بود رسول خدا ( ص ) براى جنگ نيامده ، بلكه با لباس احرام و در ماه حرام آمده و براى ايجاد دوستى - كه هرگز در جنگ محقّق نمى شود - آمده است ، در همين زمان قريش در انديشهء تجاوز و تعرّض برآمده بودند ، چنان كه از ابن عباس روايت شده است كه مشركان چهل يا پنجاه نفر از مردان جنگى خود را مأموريّت دادند تا اردوگاه لشگر رسول خدا ( ص ) را دور بزنند و اگر بتوانند يكى از اصحاب او را مورد هجوم خود قرار دهند . اين مهاجمان را گرفتند و به سوى رسول خدا ( ص ) بردند . گرچه آنان به سوى اردوى مسلمانان سنگ و تير پرتاب كرده و پيامبر ( ص ) حق داشت آنان را به عناوينى از قبيل گروگان در نزد خود نگه دارد اما آنان را مورد گذشت قرار داد . فرستاده اى از جانب رسول خدا ( ص ) 521 - تا اين مرحله فرستادگان قريش به حضور رسول خدا ( ص ) مىآمدند و برخى از آنان آنچه را مورد مذاكره قرار داده و يا ديده بودند بدرستى منتقل مىكردند و شايد برخى نيز مسائل را مورد تحريف قرار مىدادند . به همين دليل پيامبر علاقه داشت خود فرستاده اى را نزد قريش بفرستد تا با اوضاع و احوال آنان و مقاصدى كه در سر دارند آشنا شود . بدين ترتيب آن حضرت از عمر بن خطاب كه قبلا در زمان جاهليّت به ايفاى نقش ميانجى و سفير ميان برخى قبايل عرب و يا اعراب و ديگران پرداخته بود خواست تا اين كار را انجام دهد . امّا عمر از آنجا كه قبلا در برخورد با مشركان از خود شدّت نشان داده بود از اين انديشه داشت كه ممكن است چون با آنان روبرو شود او را زندانى كنند و نتواند به اجراى مأموريّت خود توفيق يابد و به همين دليل به آن حضرت گفت : « اى رسول خدا ( ص ) ، من از قريش برخود بيم دارم و در مكه كسى از بنى عدى بن كعب نيست تا از من حمايت و دفاع كند و از ديگر سوى قريش نيز از دشمنى من با خود و درشتى من نسبت به آنها آگاه است . اما اكنون تو را به مردى كه در آن شهر موقعيت بهترى را داراست يعنى عثمان بن عفان